عادت‌سازی

بیشتر نوشتن با هدف کاستن از فاصله‌ی مغز و دست

نظم و تداوم در مسیر نویسندگی


پرسش‌ها:

چرا عادت؟

آیا عادت نوشتن از لذت نوشتن نمی‌کاهد؟

عادت چگونه ساخته می‌شود؟

چگونه می‌توانم نوشتن را به گزینه‌ی پیش‌فرض رفتارهای روزمره‌ام تبدیل کنم؟

چطور محیطی بسازم مشوق و محرک نوشتن؟


تمرین‌ها:

۳۰ کلمه‌ی همسفران نویسنده‌ساز

همسفران وبینار نویسنده‌ساز مشتاقند هر روز به این کلمات بیندیشند و درباره‌ی هر کدام دست‌ِکم یک جمله بنویسند:

۱. موسیقی

۲. عشق

۳. تحرک

۴. گفت‌وگو

۵. داستان

۶. کلمه

۷. پرهیز

۸. رؤیا

۹. پیگیری

۱۰. لبخند

۱۱. مرور

۱۲. خاطره

۱۳. خط‌خطی

۱۴. نظم‌دهی

۱۵. خلوت

۱۶. رنگ

۱۷. احساس

۱۸. لمس

۱۹. مزه

۲۰. شعر

۲۱. طبیعت

۲۲. آینده

۲۳. بو

۲۴. قرار

۲۵. تمرین

۲۶. شب

۲۷. هدف

۲۸. پول

۲۹. تغییر

۳۰. نوشتن


7 پاسخ

  1. سلام، استاد از خیلی جاها شنیدم که تو بازه‌ی نوشتن رمان، کتاب خوندن ضرر داره. و ممکنه رمان و داستان‌هایی که خونده می‌شه روی رمانی که خودمون داریم می‌نویسم تاثیر بذاره.
    نظر شما چیه؟ آیا توی بازه‌ی طولانی رمان‌نویسی می‌شه ادبیات داستانی خوند؟ مشتاقم توصیه‌ی شما رو بخونم.

  2. استاد برای عادت‌سازی رمان و داستان کوتاه چه پیشنهادی دارید چون من یادداشت تلگرامی یا چیزایی دیگر را به صورت روتین انجام می‌دهم اما سر رمان یا داستان کوتاه با وجود ایده خیلی تنبلی می‌کنم

  3. سلام استاد من از هفته پیش که مصاحبه‌ی رشد طنزیم با ریابوویچ چخوف رو پسندید و بهش بازخورد دادید، چخوف‌خوانی رو شروع کردم. رفتم سراغ مجموعه آثارش تو طاقچه و چند تا داستان کوتاه خوندم. ان‌شاالله سعی می‌کنم چخوف‌خوانی رو عادت‌سازی کنم. سعی می‌کنم هر هفته تو کانالم گزارش بدم که تو هفته‌ای که گذشت چی خوندم.
    سال پیش هم با برنامه‌ی 52 بار خواندن یک اثر من درباره‌ی عشق چخوف رو 52 بار خوندم. از شما برای ایده‌های خلاقتون و اینکه متعهدید و ما رو هم با برنامه‌هاتون برای خوندن و نوشتن متعهد می‌کنید سپاسگزارم

  4. سلام استاد.

    در دهکده‌ای که نان، غم بزرگ است، آیا نوشتن، نان می‌شود؟ پس چرا نویسنده‌ها گرسنه‌ترین‌اند؟

  5. سلام استاد. از آنجایی که برای بهتر شدن در نوشتن نیاز به فیزتوراپی قلمی (آزاد‌نویسی) هست و نمی‌شود با پر‌خوانی؛ ضرر کم‌نویسی را جبران کرد. و می‌دانم نویسندگان بزرگ؛ همین چالش‌رو داشتند. من نمی‌توانم بین این دو تعادل ایجاد کنم. جالب اینجاست که هروقت آزاد نویسی ندارم. روی کانالم هم، اثر داره به طور مستقیم. چه کنیم با این چالش که گریبان‌گیر همگان است.

  6. سلام استاد.
    من همیشه از نوشتن توی وقت‌هایی که حسابی ناراحتم طفره می‌رفتم و الآنم طفره می‌رم. از نوشتن از ناراحتیام و احساسات منفیم.
    اما چند وقت پیش مشاورم بهم گفت که همه‌ی احساسات منفیمو بنویسم. وقتایی که ناراحتم از ناراحتیام به زیباترین شکل بنویسم. بهترین کلماتو توی نوشتن از ناراحتیام استفاده کنم. یا به شیوه‌های مختلف بنویسمش. شکسته سالم نثر ادبی شعر و هر طوری که میشه نوشت. اینطوری هر حسی که دارمو به رسمیت میشناسمش و براش ارزش قائل میشم و باهاش روبهرو می‌شم. و برای حلش هم راهی پیدا میکنم.
    این کار به نظر شما درسته؟
    و می‌شه بگید که توی وقتایی که از نوشتن طفره می‌ریم چه جوری به نوشتن وصل بشیم به خصوص تو وقت ناراحتی که نوشتن حسابی لازمه؟

  7. سلام. وقت بخیر. چندوقت پیش پرسیدم: «آزادنویسی‌هایم دیگر شکسته نیست و کتابت می‌نویسم و این وضعیت گیجم کرده» و شما در پاسخ به این موضوع اشاره کردید که این تغییر خبر از «پیچیده‌شدن ذهن» می‌دهد. و بعد تأکید کردید که: «البته پیچیدگی خوب.» چند بار دیگر هم از این عبارت استفاده کردید. منظور از «پیچیدگی خوب» چیست؟

    من پیچیدگی و سادگی را با توجه به جستار بختیار علی و «میزان ابهام» تعریف می‌کنم. سادگی را ساختاری که ابهام کمتری دارد(یک‌پارچگی بیش‌تر) و پیچیدگی را ساختاری که ابهام بیش‌تری دارد(ساختاری که اجزایش می‌توانند استقلال و روابط متفاوت داشته باشند) در نظر می‌گیرم.

    با این نگاه، پیچیدگی خوب به ساختار یا چیدمان یا روابط اجزا اشاره می‌کند؟ خب این روابط یا ساختار چگونه است که «خوب» شمرده می‌شود؟ پیچیدگی بد، ارتباطی با انباشت دارد؟ سنجه و معیار پیچیدگی خوب چیست؟ ممنون می‌شم راهنمایی بفرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *